|
آب حیات مطالب پراکنده ی اجتماعی- ادبی و کوه پیمایی و ...
|
با اینکه بارها به اتفاق خانواده یا دوستان برای گردش و تفریح به پارک جمشیدیه رفته ام ولی منطقه ای را که امروز برای کوهپیمایی در مسیر سیاه بند از آن عبور کردیم برای اولین بار بودکه مشاهده می کردم وآن باغ وحش سنگی است که در انتهای خیابان جمشیدیه و در ضلع شمالی پارک واقع شده است و برای رسیدن به آن باید از پله های زیادی که بصورت مارپیچ می باشد بالا رفت.
در این قسمت از پارک سنگها را بصورت بعضی از حیوانات حجاری کرده اند که بسیار دیدنی می باشند و تماشای آنها مخصوصا برای باراول جذابیت خاصی دارد. و ما این مسیر را به همراه دوستان کانون در یک صبح نه چندان سرد زمستانی طی کرده و از دیدن مسیر و مجسمه های سنگی آن لذت بردیم. در ادامه پس از اتمام پله ها،به حرکت در مسیری صخره ای ادامه داده و در بعضی نقاط با دست به سنگ شدن به محوطه ای نسبتا مسطح رسیده و برای استراحتی کوتاه و خوردن صبحانه در آن محل توقف کردیم.
از آن نقطه به بعد مسیر برفی می باشد و حرکت ما دردره ودر امتداد جویباری زیبا و در جهت شمال شرق ادامه دارد و این در حالی است که قله سیاه بند در سمت راست ما قابل رویت است.
گذراز دامنه کوهی پر برف ،ومشاهده مناظری بکروزیبا از طبیعتی برفی و قرار گرفتن در زیر آسمانی آبی همراه با ابرهایی سفید رنگ،نشاط و سرزندگی مضاعفی را به همه دوستان گروه بخشیده است که آثارآن از حرکات وصحبت هابخوبی هویدا می باشد.
ساعت دوازده بعد از 4/5ساعت کوهپیمایی به منطقه ای می رسیم که خط الراس دارآباد ،تا قله دار آباد وتیغه های دارآباد،در مقابل دیدگان ما از شرق به غرب امتداد دارند و قله کلک چال در غرب منطقه قابل مشاهده است.و درزیرپایمان دره آب زندگی و باغجه خلیل واقع شده است.
در بازگشت فرصتی است تا همراهان با برف بازی و پرتاب گلوله های برفی به همدیگر نشاط برنامه امروز را کامل بکنند. و در نهایت بعد ازبازگشت به نقطه ای که برای صبحانه اطراق کرده بودیم ،تغییر مسیر داده وبا رسیدن به راه اصلی جمشیدیه به کلک چال، در ساعت سه به پارک جمشیدیه پای نهادیم.
عکس های بیشتر در ادامه مطلب آب حیات ادامه مطلب [ یکشنبه 9 بهمن1390 ] [ 17:53 ] [ الف- جعفر پور ]
[ ]
سرمست گاه اگر بر فراز پله های یک قصر، در دامان علف های سبزکنار یک گودال ، در انزوای اندوه زای اتاق خود،به ناگاه از خواب برخواستید و متوجه شدید که مستیتان تخفیف یافته و یا ازسرپریده است، از باد،ازموج،از پرنده،از ساعت دیواری، ازهرآنچه می گریزد، از هر آنچه می خواند،و ازهمه آنانی که سخن می گویند، بپرسید:اینک چه ساعتی است؟ و باد وموج وستاره و پرنده وساعت دیواری به شما پاسخ خواهند گفت که: اینک زمان سرمستی فرا رسیده است! برای آنکه برده شکنجه دیده زمان نباشید درسرمستی بکوشید، ومدام خود راسرمست کنید. ولی سرمست چه؟ سرمست علم یا شعر یا فضیلت یا هر آنچه مایلید. ولی زنهار که خود را سرمست کنید!
(بودلرشاعرفرانسوی)
آب حیات [ شنبه 8 بهمن1390 ] [ 17:21 ] [ الف- جعفر پور ]
[ ]
و سه شنبه فرصت مناسبی بود تا مسیر درکه به پلنگ چال را به تنهایی طی کنم.
آب حیات [ سه شنبه 4 بهمن1390 ] [ 22:37 ] [ الف- جعفر پور ]
[ ]
دیداراز آبشار سنگان وحرکت در مسیر قله پهن حصار برای دومین بار بعد از سی و پنج روز.
منظره زیبای آبشارو توده مخروطی شکل زیرآن که براثریخ زدن قطرات آب حاصل گشته بقدری مجذوب کننده است که ارزش بارها دیدن را دارد.حجم یخ آن نسبت به دفعه قبل چندین برابرشده وعظمت و زیبایی خاصی را به آن منطقه داده است .
هوا سرد ومسیرتا آبشار یخبندان است و بارش خفیف برف ادامه دارد.
بعدازآبشار,گذراز صخره ای در بالای پرتگاه و قرار گرفتن در یال منتهی به قله وصعود درهوای مه آلود تا ارتفاع 3000 متری.
ودربازگشت زیارت امامزاده قاسم وادای فریضه نمازدرآن محل,امامزاده ای محقر با ساختمانی درحال ریزش.
عکس های بیشتر در ادامه مطلب آب حیات
ادامه مطلب [ شنبه 1 بهمن1390 ] [ 23:22 ] [ الف- جعفر پور ]
[ ]
مکتب تحول در شخصیت ایرانی....اگر ریشه مشکلات قبل از انقلاب رابه بیگانگان و امپریالیسم نسبت دهیم .مشکلات بعد از انقلاب را چگونه باید علت یابی کنیم ؟چرا ما نمی توانیم سیستمی بنا کنیم و مشکلات ما همچنان پا بر جاست ؟آیا مسئله در افکار و گرایش ها و تفکرات ما است ، یا اینکه ما ایرانی ها نمی توانیم با هم کار کنیم ، هماهنگ باشیم ،یکدیگر را قبول کنیم ، به هم احترام بگذاریم ،تفاوت های یکدیگر را به پذیریم ، از هم حمایت کنیم .... جو پذیریم ، سریع عکس العمل نشان می دهیم ، خیلی زود عصبانی می شویم ، مسائل فراوانی را کتمان می کنیم ، خود را بیش از اندازه مهم می دانیم ، بسیار با هوش ولی در عین حال بسیارکم تدبیریم ، به ملایم ترین نقدها، عکس العمل های کهکشانی نشان می دهیم ، در قضاوت نسبت به دیگران خیلی انصاف نداریم ، عموما بیرون از خودمان راسر زنش می کنیم ، خیلی حرف می زنیم و کم فکر می کنیم ، خیلی کم حوصله ایم ، وقتی اشتباه می کنیم عذر خواهی نمی کنیم ، غرور خارج از تناسبی داریم ، هیچکس را قبول نداریم . این خصلت ها نسبتا عمومی هستند و علیرغم تحولات وسیع و تغییر متعدد نظا م ها ی سیاسی در ایران ، ویژگی های فوق همچنان پایدارند . افکار ما خیلی مدر ن است و مانند تکنولوژ ی سریع وارد ایران می شود ولی خلقیات ما که نتیجه صد ها سال استبداد است همچنان تعیین کننده بوده و سر نوشت ما را می سازد . آیا بحران در افکار و گفتمان ها است و یا در افراد و شخصیت و خلقیات و روحیات آنها همه این ها نتیجه ساختار هایی است که بر ما حاکم بوده است . سئوال اساسی این است که برای تغییر ساختار ها ، آیا اولویتی وجود دارد ؟ باید توجه داشته باشیم که تا ساختار های منتهی به شخصیت را تغییر ندهیم ، ساختار های سیاسی و اقتصادی متحول نخواهند شد .دکترین بسط عقلانیت فردی ، عمومی و دولتی در ایرا ن ،چارچوبی است که به مکتب تحول شخصیت ایرانی عینیت می بخشد . ما به یک ایرانی جدید نیاز داریم که میان افکار و شخصیت او تناقض وجود نداشته باشد ، به یک ایرانی وظیفه شناس ، منصف ، پرکار ، متعلق به سرزمین ، متدین بدون هیاهو ، قدر شناس ، انتقاد پذیر ، جو نا پذیر ، مطمئن از خود ، کم ادعا و متعادل .... *********************************
از کتاب : " عقلانیت و آینده توسعه یافتگی ایران "به قلم : دکتر محمود سریع القلم"
آب حیات [ سه شنبه 27 دی1390 ] [ 9:47 ] [ الف- جعفر پور ]
[ ]
کوه کلار درجنوب غربی شهرستان بروجن ازتوابع استان چهارمحال و بختیاری اولین برنامه زمستانی کانون برای خارج ازتهران می باشد. بدین منظورحرکت خود راازتهران به همراه 24 نفردرساعت چهاربعدازظهرروزپنجشنبه با یک دستگاه اتوبوس آغازمی کنیم.ساعت یازده به زرین شهر اصفهان رسیده و برای خواب واستراحت مزاحم خانواده محترم خانم سلیمیان می شویم که با محبت و بزرگواری اسباب آسایش وخواب این جمع کثیررا فراهم کرده اند.
ساعت چهارصبح بعدازصرف صبحانه,سواراتوبوس گشته وبه حرکت درمسیربروجن ادامه می دهیم.با توجه به معطلی هایی که ازجهت اتوبوس داشتیم ساعت هشت بعدازعبورازشهرستان بروجن وگندمان وسه روستا که آخرین آنها روستای بستگان نام داشت در ضلع غربی تالاب گندمان توقف کرده وآماده صعود می شویم.باید یاد آوری کنم که هنگام حرکت از زرین شهرباهماهنگی هایی که ازقبل گشته بود.حدود هفت نفرازگروه کوهنوردی طالش زرین شهر که آشنایی کامل به منطقه داشتند ماراهمراهی کردند که جادارد اززحمات ومحبت آنهاقدردانی بشود.
تالاب گندمان تالابی است که وسعت آن حدود 980 هکتار می باشد وارتفاعش ازسطح آب های آزاد به 2220مترمیرسد آنطورکه دوستان گروه طالش اظهار می داشتند تا سه سال قبل سرتاسر این تالاب پرازآب و مانند یک دریاچه بود ولی اکنون به خاطر تغییرات اقلیمی و بارش های کم در سالهای اخیربه حوضچه های کوچکی بصورت پراکنده,تبدیل شده است.
کوه کلاردارای وسعت زیاد وقله های متعدد می باشد که بلندترین آنها کلارتنگ سیاه است که ازمسیردهستان چغاخورو روستای سیبک قابل صعود می باشد وحدود 3830 متر ارتفاع دارد,ولی ارتفاع قله مورد نظرما درحدود 3600 متراست و دردرارتفاع 3450 متری آن دریاجه زیبایی قراردارد . در کل کوهپیمایی این منطقه برای اواسط بهارواوایل تابستان بخاطر مناظربکرو زیبایش بسیار مناسب است .
شروع حرکت ما درمسیری گلی وباشیب مناسب همراه بود وتا ارتفاع 2500 متری که باغی بنام جیرو درآن واقع شده است خبری از برف نیست. این باغ دارای درختان گردو و زردآلو وانگوراست و جویباری زیبا از آن عبور می کند که حرکت ما هم به سمت بالا در امتداد این جویبار می باشد.وضعیت هوا متغیر وگاهی با بارش تگرگ وبرف همراه است وهر قدربالاتر می رویم . مقداربرف ساکن بیشتروبه شدت بادافزوده میشود.و لحظه به لحظه بارش برفی که با باد شدید همراه است امکان پیش روی را مشکل می کند. و برودت هوا نیزبه شدت کاهش پیدا کرده است , بناچاردرساعت ۵/۱۲در حالی که از نظر ارتفاع بیش ازصد متربه منطقه ای که دریاچه درآن واقع شده است نمانده,اقدام به بازگشت کرده و در ساعت چهاربه تالاب گندمان باز می گردیم.
برای صرف شام مجددا مزاحم خانواده خانم سلیمیان می شویم.و ایشان با زحمات زیادی که برای تهیه شام متحمل شده اند.مهمان نوازی را به حد اعلا رسانده و ما رابرای همیشه شرمنده اقا وخانم سلیمیان کرده اند. ساعت ۵/۸ زرین شهر را به مقصد تهران ترک کرده و با خاطره ای خوش برگی دیگراز برنامه های کوهپیمایی را ورق می زنیم.
عکس های بیشتر در ادامه مطلب آب حیات
ادامه مطلب [ یکشنبه 25 دی1390 ] [ 10:31 ] [ الف- جعفر پور ]
[ ]
براساس تقویم سه ماهه برنامه زمستانی, کوه پیمایی برای این جمعه مسیردربند به امامزاده ابراهیم و سپس کماچال در نظر گرفته شده است. به همین جهت حرکت خود را راس ساعت هفت از میدان سربند آغاز می کنیم .تعدادمان در این برنامه 26 نفر است وشش نفراز همراهان برای اولین باردربرنامه کوهپیمایی کانون شرکت می کنند. سرپرستی برنامه به عهده آقای نادر وثوقی می باشد.حرکت در صفی منظم تا ساعت ۴۵/۷دقیقه که به امامزاده ابراهیم در روستای پس قلعه می رسیم ادامه می یابد. در امامزاده قدری توقف کرده و ساعت 8 به ادامه مسیر می پردازیم. زمان بسیار کمی لازم است تا به دامنه کوهی برسیم که در ضلع غربی امامزاده واقع شده و با ارتفاع بلند و دامنه پربرفش گروه را به مبارزه می طلبد. وازاین لحظه است که جدال واقعی ما برای صعود از این کوه سرسخت آغاز می شود و تا سه ساعت ادامه می یابد. به گواه همه دوستان شرکت کننده این صعود یکی از دشوارترین و ودرعین حال خطرناک ترین برنامه ها یی بود که تاکنون اجرا شده است , شیب مسیربسیارتند وبیشترجاها از برفی که از ریزش بهمن ناشی شده پوشیده می باشد.در کل تمامی مسیربرفی است وزیربرف نیزلایه هایی ازیخ قرار دارد. از همان ابتدا بعلت سختی مسیر بطور ناخواسته گروه به دودسته تقسیم می شود ,یک گروه هیجده نفره و گروه دیگر هشت نفر ,که من در گروه دوم قرار دارم.ادامه حرکت به کندی انجام می گیرد زیرا لازم است که ابتدا راه پاکوب بشود و چون شیب بسیار تند می باشد بیشتر با نوک کفش اقدام به این کار میشود.و اینجا است که نقش کفش مناسب کوهنوردی در زمستان مشخص می شود و با توجه به اینکه نوک کفش های معمولی نرم می باشد با هر ضربه ای که زده می شود خم می شوند و این علاوه بر اینکه راندمان کار را پایین می آورد باعث آسیب دیدن نوک انگشتان نیز می شود. بلاخره با هر زحمتی است راه را ادامه می دهیم ,لازم به ذکر است که در گروه ما سه نفر از همراهان برای بار اول در برنامه کوهپیمایی شرکت می کنند, و بقیه دوستان بیشتر نگران آنها هستند ولی خوشبختانه آنها نیز پا بپای سایرین مسیررا ادامه می دهند و جا دارد که از اراده آنها برای ادامه مسیر تشکر بشود.خطر لیز خوردن و سقوط هر لحظه وجود دارد و دو نفر درگروه بعدی با این مشکل روبروشده بودند که الحمدالله بخیرگذشته بود درادامه و نزدیک به انتهای مسیرو خط الراس به نقطه ای می رسیم که از یک دیواره صخره ای یخ زده تشکیل شده است و امکان صعود از آن برای ما بسیار سخت است ولی دوست عزیزمان آقای محمد بهروانی که دوره یخنوردی را طی کرده است, و جلوتر از من حرکت می کند از آن عبور کرده وسپس با استفاده از طناب و با کمک ایشان سایرهمراهان نیزاز آن نقطه صعود می کنیم. ساعت یازده همگی در بالاترین نقطه,که زمینی مسطح و وسیع که از غرب مشرف به راه اصلی ایستگاه پنج و بعد از ایستگاه دو می باشد و بالاتر از منبع آب قرار دارد به هم ملحق شده و بعد از قدری استراحت و انداختن عکس, راهمان را به طرف ایستگاه پنج ادامه می دهیم. عکس های بیشتر در ادامه مطلب آب حیات
ادامه مطلب [ شنبه 17 دی1390 ] [ 12:9 ] [ الف- جعفر پور ]
[ ]
هرگاه انسان خود را ارزشمند؛ محترم و با هویت حس کند؛ به راحتی متحول ودگرگون می گردد.تنها با محترم داشتن و ارزشمند دانستن است که می توان زمینه تحول و تکامل را برای فرد فراهم ساخت. زیرا خود را سازنده؛ ارزشمند؛ محترم و مقبول انگاشتن از عناصر بنیادین پیشرفت و رشد انسان است. هرگز نمی توان فردی را با تحقیر در جهت تحول و دگرگونی سوق داد. تحقیر دیگری به معنی به حساب نیاوردن گوهر ارزشمند وجود او؛ ودر نتیجه برداشت غلط از شخصیت اوست.به رسمیت شناختن ارزش ها و استعداد ها و توانایی های دیگران رشته محکمی است که افراد را با رعایت حرمت به یکدیگر پیوند می دهد. مخاطب شما تا آنجا حاضر است سخنان شما را بشنود و شمارا درک کند؛ که پژواک صدای خود را در صدای شما و بازتاب وجود خویش را در نگاه شما دریابد. و احساس کند تا حدی در عواطف و احساسات با او شریک هستید. روابط انسانی تنها جمع ساده ای از "من"و "او" نیست. بلکه ترکیبی است از "من" و "او" و ما. به گفته لائوتسه یک دو را می سازد دو سه را و سه یک را. علم بیان کهن به ما هنر متمایز و مشخص نمودن خویش و اقناع دیگران را می آموزد. علم بیان نوین به ما هنرِ همرایی ِآمیزش تفاوت ها ِهماهنگ ساختن تضاد ها و تعارض ها و گرایش به عمل مشترک را فرامی دهد. این علم َهنر تبلور بخشیدن به" ما "است که( متحد) می سازد نه هنر روی در روی قرار دادن "من" و "تو" که منزوی کننده و جدا سازنده است.پس این علم نوعی" هم.. آفرینی"و "هم..نوایی است. آب حیات [ شنبه 17 دی1390 ] [ 11:39 ] [ الف- جعفر پور ]
[ ]
مسیر درکه به ایستگاه 5 , یکی از مسیرهایی است که بارها و بارها از آن عبور کرده ام. بطوریکه نقطه به نقطه آن برایم آشناست.و هرقدربه این تکرارها اضافه می شود, بر انس و الفتی که بین من و این مسیر است افزوده می گردد.درست مانند دودوست و حتی بیشتر از آن,مانند دو یارصمیمی و قدیمی.احساس من نسبت به این مسیر,طوری است که وقتی مدتی از آن دور می مانم بهانه آنرا می گیرم .و آن موقع است که سعی می کنم حتی اگر وسط هفته هم شده باشد سری به آن بزنم.وسابقه این انس و علاقه به زمانهایی بر می گردد که در سرمای زمستان و گرمای تابستان,به تنهایی این مسیر را طی می کردم .از آب گوارایش می نوشیدم و با زمزمه باد و صدای دلنشین آب که در رودخانه زیبایش جاریست ,همراه می شدم و در کنار آبشارهای زیبایش و سکوت ارتفاعا تش ,به آرامشی دل انگیزمی رسیدم.
اما این بار نوبت آن است که به اتفاق دوستان کانون پای در این مسیر بگذاریم.دوستانی عاشق طبیعت کوهستان.تعدادمان 25 نفر است .و ساعت هفت صبح استارت حرکت ازکنار باشگاه فرهنگیان درکه زده می شود.امکان ندارد که روز جمعه باشد و این مسیر خلوت باشد.از لابلای جمعیت ,و از کوچه باغ های درکه و در امتداد رودخانه به راهمان ادامه می دهیم.از کنارکافه و رستوران های بین راه عبور کرده وبه سرپرستی سرهنگ در صفی منظم همراه با کرکری های سرهنگ با آقای هاشم زاده در رابطه با زمان رسیدن به پناهگاه و در هوایی آفتابی ساعت 1۵/۱۰به پناهگاه پلنگ چال می رسیم.
تا ساعت یازده فرصت داریم که صبحانه خورده و استراحت کوتاهی کرده باشیم.و بعد دوباره مسیر ایستگاه پنج را در پیش می گیریم.از این نقطه به بعد بر شیب مسیر افزوده گشته ودورنمای اطراف برفی است و هرقدر ارتفاع می گیریم بر مقدار آن افزوده می شود.اما برف در زیر پای ما پاکوب شده و راه برای تردد مناسب است.
ساعت 1۵/1دقیقه ظهر به ایستگاه پنج می رسیم و اینجا نیز طبق روال هرجمعه شلوغ است .تا ساعت ۵/۲زمان مناسبی است که به صرف غذا بپردازیم و نماز بگذاریم واستراحتی کرده باشیم . و بعد بجز چند نفری از دوستان که با تله کابین مراجعت می کنند ,بیشتر همراهان پیاده مسیر پایین را در پیش می گیریم.و ساعت ۱۰/۵دقیقه همگی در مینی بوس آماده بازگشت می باشیم. یک روز زیبای زمستانی دیگر را در دامن طبیعت کوهستان سپری کرده ایم واز قادر متعال بخاطر همه نعمت هایی که به ما ارزانی داشته است سپاسگزاریم. ازدست و زبان که بر آید کز عهده شکرش بدر آید
عکس های بیشتر در ادامه مطلب آب حیات
ادامه مطلب [ شنبه 10 دی1390 ] [ 15:10 ] [ الف- جعفر پور ]
[ ]
بچه که بودم چهار سالی (از سال ۴۷تا۵۱)به اتفاق خانواده عمویم در همدان زندگی می کردیم .خونه ما در خیابون ششم بهمن اون زمان و نزدیک به سنگ شیربود . سنگ شیر یک مجسمه قدیمی است و اون موقع بر روی تپه ای کم ارتفاع که دور و بر آن همه خاکی بود ٬قرار گرفته بود .مردم اعتقاد داشتند که اگر دختران دم بخت به آن شیره بمالند٬بختشون باز میشه٬به همین جهت همیشه شیره از سر و روی شیر بیچاره می بارید. و البته برای اون شعری ساخته بودند که با آواز خونده می شد. یه روز با بچه ها رو پله دم در نشسته بودیم که در خونه همسایمون بتول خانوم باز شد ٬ ودخترش فاطی اومد بیرون ٬و ما هم تا فاطی رو دیدیم دیگه امان ندادیم و با آواز شروع به خوندن کردیم. "ای سنگ شیر بخت مردان ٬بخت این دختره بگردان٬دختره گیساش سفیده ٬سی ساله شوهر ندیده" هنوز خوندن ما تموم نشده بود که بتول خانوم جارو بدست از خونه اومد بیرون و در حالی که با عصبانیت ما را دنبال میکرد٬داد می زد و می گفت : ذلیل مرده ها دختر من هنوز هیجده سالش نشده٬چرا بهش میگید سی ساله !!! و این هم سنگ شیر البته الان جاش خیلی بهتر از قبله
آب حیات [ شنبه 10 دی1390 ] [ 8:58 ] [ الف- جعفر پور ]
[ ]
امامزاده داود مقصد نهایی گروه برای روز جمعه(2/10/90)می باشد که باید از مسیر فرحزاد پیموده شود.ساعت هفت صبح بعد از عبوراز خیابانهای باریک وپیچ درپیچ فرحزاد در آخرین نقطه منتهی به کوه از ماشین ها پیاده شده ,و دریک هوای ابری,اما نه چندان سرد زمستانی ,درصفی منظم حرکت درجهت امامزاده را آغاز می کنیم.
تعداد همراهان شرکت کننده در این برنامه 26 نفر می باشیم. بالاخره این مسیر نامناسب را طی کرده ودر ساعت45/8دقیقه در منطقه ای به اسم یونجه زارنیم ساعتی برای صبحانه توقف می کنیم.ادامه مسیر تا انتهای محلی بنام کتل خاکی بصورت جاده ای خاکی بصورت مارپیچ می باشد که دارای شیب نسبتا تندی است و ما این مسیر را ,برای کوتاه کردن راه ,بیشتر از بیراهه طی می کنیم.
ساعت دوازده به آخرین نقطه جاده رسیده و بعد ازفرود ازشیب ملایمی در سمت چپ وارد کوچه های امامزاده می شویم .و بعد از گذر ازبازارچه به محوطه امامزاده داود می رسیم.زیارت امامزاده و ادای نماز و صرف غذا مراحل بعدی برنامه می باشند.
جالب ترین قسمت برنامه نحوه بازگشت است,برای برگشت قرار بر این است که همراهان با مینی بوس آقا یونس برگردند,ولی شش نفراز جمله من تصمیم می گیریم که پیاده از مسیری که آمده ایم برگردیم.که بعد از طی زمان سه ساعت به فرحزاد رسیده و سپس با ماشین یکی ازدوستان که از صبح در آن محل پارک شده بود مراجعت می کنیم.در بین راه مینی بوس همراهان را می بینیم که تازه در حال بازگشت می باشند.و البته ما زودتر از آنها به مبدا که مقابل فرهنگسرا می باشد می رسیم .دقایقی بعد از ما دوستان نیزمی رسند وعلت تاخیر را ,دیر رسیدن مینی بوس به امامزاده عنوان می کنند. و ماخوشحال و راضی از اینکه به جای انتظار مینی بوس کشیدن, از لذت بازگشت پیاده نیز برخوردار گشته ایم. عکس های بیشتر در ادامه مطلب آب حیات ادامه مطلب [ یکشنبه 4 دی1390 ] [ 15:54 ] [ الف- جعفر پور ]
[ ]
برنامه این هفته کانون روستای سنگان و کوه پیمایی در مسیر آبشار و سپس قله پهن حصار می باشد.تعداد دوستان حاضر21 نفر می باشیم که طبق روال هر هفته ساعت 5/5 البته با کمی تاخیر حرکت به سمت سنگان را آغاز می کنیم. ساعت ۱۵/۷ دقیقه در سنگان از مینی بوس پیاده می شویم هوای صبحگاه اواخر پاییز هرچند سرد است ,اما به نظر می رسد که روز آفتابی خوبی داشته باشیم روستای زیبای سنگان درجاده امامزاده داود می باشد که بعدازطی مسافتی حدود چهار کیلومتر از سولقان به سمت چپ تغییر جهت داده و در جاده آسفالته باریکی بعد ازطی حدود شش کیلومتربه آنجا می رسیم. مسیر حرکت تا امامزاده پهن اماخاکی است وبعد از امامزاده راه باریکترمیشود ,ولی در کل تاآبشارراه مناسب و از حداقل شیب برخوردار است.با حرکت ملایم حدود دو ساعت طول می کشد تا به آبشار سنگان برسیم .آبشار در این فصل خیلی پر آب نیست ,اما ریزش آب وسپس یخ زدن آن باعث می شود که این یخ ها به شکل مخروطی بر روی هم انباشته گشته و منظره زیبایی را تشکیل بدهند.
منظره ماه در آسمان آبی بعد ازتوقفی کوتاه در کنار آبشار و انداختن عکس از مناظر زیبای آن ,تعدادی ازهمراهان درآنجا اطراق می کنند,وتعداد نه نفرنیز حرکت در مسیر قله پهن حصار را ادامه می دهیم.در ابتدای حرکت از آبشارقسمتی از مسیر صخره ای وکمی خطرناک است به همین جهت ,طناب کشی شده است که این نقطه را با احتیاط طی می کنیم.ادامه مسیر,سربالایی با شیب نسبتا تند می باشد و در عین حال همه جا پوشیده از برف است .
همراه با اعضای کانون در محوطه امامزاده قاسم به مدت یک ساعت به رفتن ادامه می دهیم.اما قرار بر این است که ساعت دوازده هر جا که باشیم بر گردیم ودر آبشار به سایر همراهان ملحق بشویم. منتهی الیه محلی که می رسیم ,یک قله فرعی می باشد که برای رسیدن به آن شیب ملایم و پر برفی را طی کرده ایم ,و در بر گشت بسیار مناسب است که این نقطه را با سرسره و لیز خوردن به پایین فرود بیاییم. وهمین کار را نیز انجام می دهیم .و در نتیجه علاوه بر لذت سرسره بازی مسیری را که ۲۰/۱دقیقه صعود کرده بودیم در بیست دقیقه بر می گردیم و زودتر از زمان مقرر به دوستان ملحق شده و بعد از خوردن نهارو اسنفاده دوباره از زیبایی های آبشار راهی امامزاده و روستای سنگان می شویم.
دور نمایی از آبشار سنگان
دوستان صعود کننده در مسیر قله پهنه حصار
به همراه همنوردان عزیز آقایان وثوقی-رکابدار-ماشی عکس های بیشتر در ادامه مطلب آب حیات ادامه مطلب [ شنبه 26 آذر1390 ] [ 15:41 ] [ الف- جعفر پور ]
[ ]
گزارش این برنامه را از سایت کانون کوه نوردی فرهنگسرای بهمن مطالعه فرمایید.
روستای افجه
دشت هویج
در مسیر پرسون
همراه با دوستان کانون
عکس پانوراما عکس های بیشتر در ادامه مطلب آب حیات ادامه مطلب [ شنبه 19 آذر1390 ] [ 18:20 ] [ الف- جعفر پور ]
[ ]
میدان دربند(کوهنورد) روستای پس قلعه دو راهی اسون
مسیر بین دو راهی و ایستگاه۵ ایستگاه ۵ توچال عکس های بیشتر در ادامه مطلب آب حیات
ادامه مطلب [ شنبه 12 آذر1390 ] [ 22:8 ] [ الف- جعفر پور ]
[ ]
روز پنجشنبه (۳/۹/۹۰)فرصتی دست دادکه بعد از چندین ماه مسیر درکه را برای کوه پیمایی انتخاب کنم. مسیری که در طی سال قبل و اوایل امسال بیش از چهل بار طی کرده بودم.جاذبه های این منطقه باعث شده است که در تمام فصول سال بخصوص در روزهای پنجشنبه و جمعه،جمعیت کثیری برای تفریح و کوه پیمایی ازاین مسیراستفاده کنند. از ویژه گی های این مسیر،در دسترس بودن و وجود راه اصلی با شیب ملایم تا پناهگاه پلنگ چال،و قرار گرفتن در امتداد رودخانه می باشد.وجود کافه رستوران های متعدد وآب آشامیدنی که از چشمه های طبیعی سرازیر می شودبر این ویژگی ها افزوده است.این مسیر مورد استفاده همه اقشار مردم قرار می گیرد.از خانواده ها و جوانانی که بساط کباب و قلیان را در مناطق ابتدایی مسیر و در کنار رودخانه گسترده اند تا کوهنوردانی که برای صعود به قلل مختلف ,مانند توچال و پلنگ چال و دوشاخ و چین کلاغ از این مسیر استفاده می کنند. فاصله زمانی از میدان درکه تا پناهگاه پلنگ جال با سرعت معمولی دو ساعت و نیم است. ولی این هفته بیش از سه ساعت طول کشید تابه پناهگاه برسم.زیرا چشم انداز های اطراف بقدری زیبا بودند که نمی شد مکثی نکرد و از دیدن موهبت های الهی لذت نبرد. در پناهگاه چهره بیشتر افراد آشنا بود زیرا آنها مشتری های دایم روزهای پنجشنبه این مسیر هستند. بارها شده است که وقتی از میدان درکه حرکت کرده ام .مقصد نهایی را پناهگاه در نظر گرفته ام.اما وقتی به آنجا رسیده ام نتوانسته ام از ادامه مسیر به طرف ایستگاه پنج خودداری کنم.این بار نیز چنین شد,و وقتی که به پناهگاه رسیدم بعد ازخوردن غذا و قدری استراحت وقتی که به ارتفاعات بالاتر نظر انداختم دیدن کو ه های پر از برف همان و وسوسه رفتن به ایستگاه پنج همان.
برف مسیر درکه به پناهگاه آب شده و همین باعث گشته بود که در طول راه جویبارها و آبشارهای کوچک متعدد بوجود آمده و راه رودخانه را پیش گرفته باشند.ولی از پناهگاه به بعد مسیر کاملا برفی بود . این بود که یخ شکن ها را بر کفش هایم بسته و از آقایی که در محوطه بود درباره اوضاع مسیر بالاتر سوال کردم ,اتفاقا او هم به همراه دوستانش قصد صعود به ایستگاه پنج را داشت . در کوه برای رفاقت و همراهی لازم نیست که از قبل همدیگر را بشناسی,کافی است سوالی و یا سلامی و خدا قوتی,حتی نیازی به دانستن نام همدیگر نیست .همین که با هم همقدم شدی,انگار که سال هاست همدیگر را می شناسی.ما هم که با دوستان جدید راهی شدیم همین حس را داشتیم.یکی از مزایای کوهستان این است که آشنای همه دوستاران کوه است.و این عامل مشترکی است که افراد را به هم نزدیک می کند.و درس رفاقت و صداقت ومهربانی و بخشش رابهتر از هر معلمی به انسان می آموزد.و این چنین شد که ما در جوار هم و درهوای کوهستان که هر لحظه متغیر بود هم قدم شدیم ,و از هر دری سخن گفتیم ,از چایی و غذای همدیگر خوردیم و عکس یادگاری انداختیم.,ودر این فاصله ابر و باد و مه و خورشید و فلک نیز در کار خود بودند.در ابتدا هوا ابری بود,ولی نیم ساعتی که پیمودیم برف ریز شروع به باریدن کرد.بعد از اندکی ابرهای سیاه قسمتی از آسمان را پوشاندند.و سپس مه بقدری زیاد شد که بیست متر جلوتر قابل دید نبود.در آخر نوبت آفتاب بود که از قافله عقب نماند و هر چند کم رمق خود را نمایاند.
مسیر حرکت مملو از برف بود و مشخص بود که پیشتر از ما جند نفری بیشتر حرکت نکرده بودند.و ما نیز پای در جای پای آنها گذاشته و به حرکت ادامه می دادیم.مسیری راکه در مواقع عادی یک و نیم ساعته می پیمودیم ,دو ساعت و نیم طی کردیم و ساعت دو به ایستگاه پنج رسیدیم. ایستگاه پنج بر خلاف دو هفته قبل هم که آنجا بودیم بسیار خلوت بود,و بقول یکی از همراهان از بلیت مفتی ها و بچه پولدارهایی که از اسکی ایستگاه هفت بر می گشتند خبری نبود.دو هفته پیش به همراه دوستان کانون کوهنوردی فرهنگسرای بهمن از مسیر اصلی ولنجک به این محل آمده بودیم.با توجه به اینکه من برگشت این مسیر راهمیشه از مسیر دره اسون و دربند طی می کردم,در آن برنامه هم از دوستان کانون تقاضا کردم که اجازه دهند برگشتم به تنهایی از آن مسیر باشد . ولی با توجه به نگرانی هایی که دوستان داشتند با درخواست من موافقت نکردند.اما امروز تصمیمم بر این بود که برنامه راکامل اجرابکنم.به همین خاطر از دوستان جدید که می خواستند با تله کابین مراجعت بکنند خداحافظی کرده و بعد از انجام فریضه نماز ساعت دو و نیم به سمت شرق و در مسیر دوراهی اسون به حرکت ادامه دادم. مسیر بسیار خلوت بود و تا دو راهی بجز دو نفر که هر کدام به تنهایی در جهت مخالف در حرکت بودند کس دیگری را ندیدم.هوا ابری پایدار بود و از بارش و مه که در مسیر قبلی بود خبری نبود. اما ارتفاع برف در بخش هایی از مسیر زیاد بود.هر چند که راه پاکوب شده بود ولی باز هر از گاهی مجبور بودم که بر روی برف بکر پای گذارده و تازانو در برف فرو بروم. ساعت 5/5 سکوت و آرامش کوهستان و تنهایی من با رسیدن به میدان سربند بپایان رسید و بعد از ده ساعت تنفس در هوای پاک کوه به سرمنزل اصلی باز گشتم. عکس های بیشتر در ادامه مطلب آب حیات ادامه مطلب [ پنجشنبه 3 آذر1390 ] [ 23:26 ] [ الف- جعفر پور ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |